why excatly at the moment i'm about to trust others and feel the fucking happiness all the bitter things suddenly appear in my way? why is that? i can't find friends and happiness while i'm surrounded by people who they have same culture and language, but i think i can find it in someplace far from here
oh little me -__-
i made a big dream in my head that i'm wishing for it everyday but it seems damn impossible
how can i scape
i hate people
if i'll be successful i'm goa die alone and having a reall tough life, but i still love that kind of life more than thissssssssssss
برچسبها: Pain
برچسب: نویسنده: باربد عباسیان تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 2:21
نمیدنم توقع من زیاده یا بقیه کم اهمیتن نسبت به من! فقط میدونم حس خوبی نیست. اینکه منتظر باشی از روی لیست اسمت برسه تا نوبتت بشه و بعد ببینی حواسها پرت نفر بعد تو شده و راحت ازت گذشتن.
و باز هم نقطه سر خط.
پ.ن: ولی من بازم صبر میکنم.
برچسبها: Disappointed
برچسب: نویسنده: باربد عباسیان تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 2:21
برچسب: نویسنده: باربد عباسیان تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 2:21
وقتی دلش برای نوشتن تنگ میشه و نمیره سراغش یه عالمه کلمه به صورت تصویری توی ذهنش حرکت میکنن و همینطور زیادو زیادتر میشن تا جایی که دنیای اطرافش پشت نوشته ها، پشت کلمه ها گم میشه و تا شروع به نوشتن نکنه از جلوی چشمش نمیرن!
نقطه سر خط.
برچسبها: Real Or Not Real
برچسب: نویسنده: باربد عباسیان تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 2:21
دیگه شبیه خودش نیست، عوض شده، زودرنج شده، راحت میشکنه، دوست نداره وقتی برای چیزهای کوچیک و بی اهمیت ناراحت میشه بهش نگن اینکه ناراحتی نداره، بگن ... اصلا هیچی نگن فقط بذارن ناراحتیشو بکنه، بذارن اینقدر احساس نکنه هیچکس نمیفهمتش، بذارن ... فقط بذارن بگه ... بگه که دیگه نمونه تو دلش، نمونه تو گلوش بشه یه بغض گنده، بشه غم تو چشاش، بشه درد تو سینه اش ... بذارن.
نقطه سر خط.
برچسبها: Pain
برچسب: نویسنده: باربد عباسیان تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 2:21